حكيم زجاجى
152
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
40 چو هنگام رزم آيد و تاختن * ببايد همه كارها ساختن نشايد در آن حرب كردن شتاب * كزينجا شود ملك شاهان خراب به كم گفتن امروز خوگر شويد * كه تا بر سر گردنان سر شويد ز بسيار گفتن شود شاه خوار * بزرگان به كردار كردند كار مباشيد در كارها تند و تيز * دل خويش داريد دور از ستيز 45 بخوانيد يكسر كتاب خداى * بداريد بر جادهء شرع پاى نگرديد جز گرد علم و ادب * به پايان بريد اينچنين روز و شب شما خوى نيكان بگيريد ياد * كه خوى خوشت بردهد دينوداد چو اين گفته بد مرغ جانش برفت * هماى بقا ز آشيانش برفت چو كرد او جهان را و جان را درود * به خاك اندرون رفت در مرورود 50 ورا مرثيت گفت كز ره گذار * يكى مرد گوينده نامش بهار چو فرزند اشعث به دل پرستيز * ز حجاج شد آنچنان در گريز سوى بصره شد با فراوان سپاه * برش رفت لشكر ز هر جايگاه محمد كه بد پور عمر بن سعد * بيامد خروشان بدانجا چو رعد همان عبد رحمان عباس مير * به يارى بيامد بدان داروگير 55 به كوفه چو حجاج آگاه شد * ز ماهى بداختر سوى ماه شد برون آمد از كوفه با لشكرى * برافراخت تا آسمان اخترى از او عبد رحمان خبردار شد * ز بصره روان سوى انبار شد وز آنجا به مسكن شد آن نامدار * بر او جمع شد لشكرى بىشمار بيامد دگربار حجاج شوم * بياورد لشكر در آن مرزوبوم 60 دگربار ده روز كردند جنگ * بر آن سروران شد جهان تار و تنگ به شعبان بد اين كوشش و كارزار * ميان در سپه كشته شد سى هزار يزيد بن مهلب سپاهى گران * فرستاد با نامبرده سران به يارى حجاج سوى عراق * گشادند بر خود طريق فراق ز شامى سران مهترى كشته شد * از آن كار حجاج سرگشته شد 65 يكى روز حربى بكردند سخت * از آن كوفيان باز برگشت بخت گريزان بشد پور اشعث چو باد * نياورد از آن عهد و سوگند ياد